تبليغاتX
لای دو فصل تاریک

لای دو فصل تاریک

...

ای کسانی که ایمان آورده اید٬ روزه بر شما مقرر شده است٬ همان گونه که بر امت هایی که پیش از شما بودند مقرر شده بود٬ باشد که بر تمایلات خویش فایق آیید و تقوا پیشه کنید.

..........................و خداوند می داند و شما نمی دانید.

 

 

قبل از شعر:

 وبلاگ  سارا درستی(خواهر عزیزم)  با یک سپید ناب به روز شد.

 آقای شهرام ميرزايي عزيز مجموعه شعرهاي مركب - سکسکه های یک مست را به صورت الكترونيكي در اختيار كساني كه موفق به خواندن اين مجموعه نشده اند قرار داده است می توانید دانلود کنید 

 اولین مجموعه ی غزل محمد نوروزی با عنوان "مصرع ابرو " به چاپ رسید.

 

 

 

داشتم از تو عکس می گرفتم

وقتی به سرخ پوست ها نیشخند می زدی

و ایدئولوژی های بزرگ مقیاست را به رخشان می کشیدی

نترس اینجا کسی متوجه نمی شود

می توانی خودت را ربط دهی به نیچه

و همین جا در این جنگل را ببندی

 

می توانی خودت را آنقدر بزرگ کنی

که آنها دیده نشوند

و توی این جنگل

با من تنها بمانی

 

پشت سر هم از تو عکس می گیرم

وقتی توی چشم هایم دنبال دزدان دریایی می گردی

و گردنبندم را به سرقت های زنجیره ای ربط می دهی

و قدم را به برجک دشمن

 

قیافه ی ۴×۶ برای آنها گرفتی

از اطراف پراکنده شدند

در این طرف جنگل

ابر سرخ* یک قطره اشک ریخت و ناپدید شد

در آن طرف جنگل

گاو نشسته* برایت کف می زند

وسط جنگل

اسب دیوانه* می تازد به راست

" زنده باد مرد بزرگ "

می تازد به چپ

" زنده باد مرد بزرگ "

رقص او در عکس های من گم می شود

 

آنها فکر همه چیز را کرده اند

و نقشه ی همه چیز

حتی ایدئولوژی های بزرگ مقیاست را

همه جای بدنشان خط خطی کرده اند

و قبل از اینکه تو را ببینند

بزرگترین پرها را روی سر خود کاشته اند

فریاد می زنند: " تنازع برای بقا "

اسب دیوانه دوربین مرا قورت می دهد

شاخه

به

شاخه

آنها را گم میکنم

 

عدالت یعنی تو با مقیاس بزرگ در یک

نیمه

و یکی از سرخ پوست ها با مقیاس بزرگ در

نیمه

ی دیگر

به من لبخند بزنید.

 

* ابر سرخ٬ گاو نشسته و اسب دیوانه از رهبران نامدار سرخ پوست ها می باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 1:1  توسط اکرم درستی  | 

همیشه وقتی چشم تو چشم آینه میشدم

 اونقدر خیره اش میشدم و منتظر

 که ببینم کی زودتر میبازه

همیشه اول اون میباخت!

معتقدشده ایم که باید بیخیال بود به همه چیز

این شعر که چندوقت پیش دوستم برام فرستاد شاید بهتره بگم زندگیمو زیرورو کرد:

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست 

ودلم بس تنگ است بیخیالی سپرهردرد است

بازم هم میخندم آنقدر میخندم که غم از روی برود

   

تعداد زیادی از شعرای خیلی وقت پیشم رو تووبلاگم نزدم،هرچندوقت یبار موقع بروز کردن چندتاشو میذارم که راجع بش برام

حرف بزنید ولطف کنید نظرتون رو بگید ممنون که هستید.

 

واما شعر

۱

آفتابگردان

مزرعه را دور زد

آسمان را قدکشید

وآرام دور آفتاب گشت

 

وسوخت...

 

۲

سرت را به زور توی برف کن

وداد بزن همه را سیاه می بینی

آدم برفی با گلوله های برف ترور شده است

پشت درختان تبر شده پناه نگیرید

هیچ کس توی باغ نیست

هرکسی میخواهد بیاید و داد بزند

آنها خوابیده اند

هنوز خوابیده اند

من به خرس های قطبی مشکوکم.

 

واما ترکی

۳

سنی گوزومون قاباغینا گتیرینجه

بارماقلارینی دوزورسن گوزلریمه

بیر بئله سوسوز گوزلرین ایچینده

سنه دویونجا باخانمیرام

گوزلرینی دولاندیر گوزلریم ده

گوزلرینی دولاندیر گوزلریم ده

من گیجللنمیینجه ال چکمیجیم

 

منیم چارقادیم تانیشدی اللرینله

نه گولومسه ییرسن؟

ایکی آتدیملا یئل بیزه چاتاجاق

من داراغی نئینیرم!

بارماقلارینی دوز ساچلاریما

 

سنی دولدورورام سوسوز گوزلریمه

بو چایلار منی هارا آپاراجاقلار؟

منی بوروشدور سوزلرینله

قوی هئچ بیلمه ییم سئومک آنلامیرسان

بیز باشماقلاریمیزی تای کئشیک گئیمیشیک

گل دییشک

هاردا سن دئسن

 

اللریمی ساللاندیر چیگینلریندن

سنین آددیم لاریندا ایتیرم.

     .                  

                    .

.              

                  .

.

                 .

.

آیاقلارینین ایزینی آختارا آختارا ایتدیم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 22:21  توسط اکرم درستی  | 

بعد از مدتی

با یک شعر ترکی

سلام:

 

سنی بولمورم

آما من سن بیزیم کوچه یه گلندن بئله اولدوم

من کی سنین قیسسا توکلرینه قاتیشان دییردیم

اوزون توکلریمی یولاندان

جیرماقلاماقی اﺅرگندیم

 

-یئرده قالان قورد اولسون

-یئرده قالان قورد اولسون

بوتون اویونوموزدا سن قورد اولدون من قاچدیم

سن قاچدین

من قاچدیم

ایکیمیزده ییخیلماقی اوندا اﺅرگندیک

و بیربیریمیزه گولمگی

 

آتام دئییپ سنه قاتیشمیام

آتان دئییپ منه قاتیشمیاسان

سن گئت اوغلانلارین اول

من ایسه قیزلارین

 

گل بویلاشاق اوشاقلیقیمیز تک

اوتانما دای بو سئری سن بوی آتیپسان

منیم فقط توکلریم بوی آتیپ

نئجه یادیندان چیخیپ

بوینون چیگنینده منه یالوارماقلارین

کی ایندی بئله بورنونوی ایه ایه

دال کوچه دن گئچیرسن؟!

 

هله ده یئریمی حیط ده دوز ائوینیزین اوزبه اوزونده سالیرام

سحرجان کؤلگن یورقان تک سرینیر اوستومه

باخ هله ده سول الیمین سول الیندن ایکینجی بارماقا

آغ ایپدن اوزوک تاخیرام

دای اﺅرگنمیشم

گؤزو آچیک گؤز باقلاماقی ایندیه جان تاپانماقی

گیزلنپانجامیزدا سن نئجه گیزلندین؟!

کی من ایندی ده آختاریرام سنی

 

چرشنبه یاخینلیییر

بولمورم نه یه فیکیرلشیرسن؟!

من اودا فیکیرلشمیرم

سنین ایستی ایستی یانیم دا دورماقین

الی دولی ائویمیزه شال ساللاماقین

فیکریمی قاتیپ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 3:44  توسط اکرم درستی  | 

زبانم پشت دندانهایم جای نمی گیرد

بدنم سرد می شود

به چاقوی روی میز خیره می شوم

چند قطره روی گونه ام سر می خورد

وهمه احساسم را بالا میاورم

حرفهایش ستاره وار در ذهنم می چرخد

.

.

.

جراتت را سر بریده اند

تو حتی نمی توانی مورچه ای را بکشی

***

گل کاکتوسم را به شدت در آغوش می گیرم

چاقو را لای مشتم فشار می دهم

قلبم را روی کاغذ میاورم

تیرش می زنم

در آینه خیره می شوم

من خوب نیستم

همیشه آینه مراخوب می بیند

***

تلفن زنگ می زند

اکرم جان

به اجاق گاز دست نزن

گلهارا آب بده

با چاقو بازی نکن

الان می آیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 3:41  توسط اکرم درستی  | 

لای دو فصل تاریخ

من بین تظاهرات پدر و خواهرانم گیر کرده ام

پدرم صدای تلویزیون را زیاد می کند

و یواش یواش صدای خودش هم زیاد می شود

او داد نزند هم

آب از آب تکان نمی خورد

من اشتباه می کنم

یا پدرم؟

پدر که امکان ندارد

از لابه لای پدر و تلویزیون

برمی گردم به تاریخ

من بین دو فصل از تاریخ گیر کرده ام

و نمره ی فردا را

به پای پدرم میگذارم

و بلندبلند

به ریش معلم تاریخ می خندم.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 23:13  توسط اکرم درستی  | 

به نام خودش

 

من از لای دو فصل تاریک آمدم!

ســـــــــــــــــــــــــلام!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 4:43  توسط اکرم درستی  |